|
Title
|
سياست «پارسي گرايي» اشكانيان
|
|
Type
|
Article
|
|
Keywords
|
اشكانيان، جنگ هاي ايران و روم، فيلورومايوس، اردوان دوم، پارسي گرايي
|
|
Abstract
|
به استناد گزارش هاي تاريخي و يافته هاي سكه شناسي، كتيبه شناسي و باستان شناسي، پادشاهان اشكاني از سنت ها و القاب مرسوم سلسله هاي پادشاهي پيشين به ويژه هخامنشيان پيروي مي كردند. از اين رو، يكي از مباحث مهم در مطالعه ي تاريخ شاهنشاهي اشكاني، بررسي «پارسي گرايي» آنها است. پژوهش هاي پيشين در رابطه با اين پرسش كه چه عواملي در روي آوردن اشكانيان به «پارسي گرايي» نقش ايفا كرده است، دو عامل مبارزه با يوناني-مآبي و رويارويي با روم را مؤثر دانسته اند. مقاله ي حاضر كه بر پايه ي منابع كلاسيك و تاريخ ملي ايراني و با روش توصيفي-تحليلي انجام شده است، «پارسي گرايي» را در بستر تحولات سياسي اين دوره بررسي مي كند و بر اين اساس علاوه بر بررسي موارد يادشده، عوامل ديگري را نيز مشخص مي-سازد كه در طول تاريخ طولاني اين سلسله، پادشاهان را به سياست «پارسي گرايي» سوق داده است. يافته هاي حاصل از اين پژوهش نشان مي دهد كه اگرچه ادعاي اشكانيان مبني بر جانشيني هخامنشيان از زمان رويارويي آنها با روميان آشكار گرديد، اما اين ادعاي ارضي پشتوانه اي دودماني و نَسَبي نيز لازم داشت كه در قرن يكم ميلادي و با اردوان دوم و جانشينانش به عنوان عاملي مشروعيت بخش در مناقشات درون دودماني به منصه ي ظهور رسيد. از اين رو، «پارسي گرايي» اشكانيان به تقليد از حكومت هاي محلي آسياي صغير شكل نگرفته است و يا حاصل برداشت مورخان رومي از دشمنان شرقي و تطبيق پارتيان و پارسيان نيست، بلكه سياستي آگاهانه به نظر مي رسد كه از زمان نخستين پادشاهان اشكاني آغاز گرديده و سير تكاملي خود را طي مي كرد. بنابراين، ادعاي جانشيني هخامنشيان اقدامي مؤثر در جهت كسب مشروعيت به هنگام رويارويي با مخاطراتي سياسي همچون جداسري ها و شورش هاي داخلي و حمله ي خارجي ارزيابي مي شود.
|
|
Researchers
|
Hamidreza Peighambari (First researcher) , Zohreh Taghipour Birgani (Second researcher)
|