02 مهر 1405
دانشگاه خلیج فارس
English
سید موسی گلستانه
مرتبه علمی:
دانشیار
نشانی:
دانشکده ادبیات و علوم انسانی - گروه روان شناسی
تحصیلات:
دکترای تخصصی / روانشناسی
تلفن:
77
دانشکده:
دانشکده ادبیات و علوم انسانی
پست الکترونیکی:
mgolestaneh [at] yahoo [dot] com
صفحه نخست
تحصیلات
علایق پژوهشی
فعالیتهای پژوهشی
عناوین دروس
سوابق اجرایی
مشخصات پژوهش
عنوان
نقش ترومای دوران کودکی و سبک های دلبستگی در سبک های مدیریت تعارض در روابط عاطفی: میانجی گری راهبردهای تنظیم هیجان
نوع پژوهش
پارسا
کلیدواژهها
: ترومای دوران کودکی، سبک های دلبستگی، تنظیم هیجان، مدیریت تعارض، مدل سازی معادلات ساختاری
پژوهشگران
نگار قوماتی پور (دانشجو)
،
سوران رجبی (استاد راهنما اول)
،
سید موسی گلستانه (استاد مشاور)
چکیده
زمینه: تعارض در روابط عاطفی یکی از رایج ترین چالش های بین فردی در دوران بزرگسالی است و نحوه ی مدیریت آن نقش تعیین کننده ای در پایداری این روابط ایفا می کند. تجربه های آسیب زای دوران کودکی و سبک های ناایمن دلبستگی از عوامل شناخته شده ای هستند که می توانند از طریق تأثیر بر راهبردهای تنظیم هیجان، الگوهای مدیریت تعارض در بزرگسالی را شکل دهند هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش ترومای دوران کودکی و سبک های دلبستگی (اضطرابی و اجتنابی) در سبک های مدیریت تعارض در روابط عاطفی، با میانجی گری راهبردهای تنظیم هیجان، انجام شد. روششناسی: جامعه ی آماری پژوهش را دانشجویان دانشگاه خلیج فارس بوشهر تشکیل می دادند که با روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای، 448 نفر از آنان به عنوان نمونه انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه ی ترومای دوران کودکی (CTQ)، پرسشنامه ی تجربه در روابط نزدیک-تجدیدنظرشده (ECR-R)، مقیاس کوتاه دشواری در تنظیم هیجان (DERS-16) و پرسشنامه ی سبک های مدیریت تعارض رحیم (ROCI-II) گردآوری و با روش مدل سازی معادلات ساختاری (SEM) و با استفاده از روش بوت استرپ در نرم افزار AMOS تحلیل شد. یافتهها: دلبستگی اضطرابی و ترومای دوران کودکی هر دو بر دشواری در تنظیم هیجان اثر مستقیم و معنادار داشتند، درحالی که اثر دلبستگی اجتنابی معنادار نبود. دلبستگی اجتنابی با سبک های اجتناب و سلطه گری رابطه ی مثبت و با سبک های یکپارچگی و مصالحه رابطه ی منفی نشان داد. ترومای دوران کودکی تنها با سبک یکپارچگی رابطه ی معنادار داشت. هیچ یک از فرضیه های میانجی گری راهبردهای تنظیم هیجان تأیید نشد. وضعیت رابطه ی عاطفی (مجرد در برابر دارای رابطه) به عنوان تعدیل گر، دو مسیر از مدل را به طور معنادار تعدیل کرد؛ درحالی که جنسیت نقش تعدیل گر معناداری نداشت. نتیجهگیری: یافته ها نشان می دهند که دلبستگی اجتنابی و ترومای دوران کودکی با کاهش استفاده از سبک های سازنده ی مدیریت تعارض مرتبط اند، اما این تأثیر عمدتاً از طریق مسیرهای مستقیم رخ می دهد، نه زنجیره ی میانجی گرانه ی راهبردهای تنظیم هیجان. یافته های پژوهش لزوم بازنگری در طراحی پژوهش های آتی، به ویژه در نمونه های بالینی تر و با طرح های طولی، برای شناسایی دقیق تر این سازوکار را نشان می دهد.